الشيخ عباس القمي

206

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

مىشود كه آخر الأمر مأخوذ و به دست خود ، مقتول شد يا آنكه فرار كرد از راه و بيراه ، خود را به كاشان رسانيد و ببود تا بمرد . كلمات فريقين در اين مقام مختلف است و در بيرون دروازه كاشان قبرى را به او نسبت دهند و او را بابا شجاع الدين گويند . و ميرزا مخدوم شريفى در نواقض الروافض « 1 » قضيه‌اى از عادتِ اهلِ كاشان در اين مقام ذكر كرده كه ذكرش در اينجا مناسب نيست . عمر را پس از زخمى شدن به خانه بردند و طبيب حاضر كردند . طبيب هر چه به او خورانيد از شربت « 2 » و شير ، بعينه بدون تغيير از همان زخم بيرون آمد . لاجرم طبيب گفت : اين زخم بهبودى ندارد . وصيت خود بكن . عمر تصديقِ او كرد و سخت بگريست . آنگاه پسرش عبدالله را گفت كه مردم را بخواند تا درآيند . چون اصحاب در آمدند ، در امر خلافت گفت‌وگو كرد . پس امر خلافت را در ميان شش نفر به شورا افكند و ايشان ، امير المؤمنين عليه السلام ، عثمان ، طلحه ، زبير ، سعد ، و عبدالرحمان بن عوف بودند . پس ابو طلحهء انصارى را بخواند و گفت : از پسِ آنكه مرا به خاك سپردند ، پنجاه مرد از انصار انتخاب كن تا با شمشيرهاى كشيده حاضر باشند و اين شش تن را در سراى عايشه بازدار و سه روز مهلت گذار تا مشورت كنند و يك تن را به خلافت بردارند . اگر پنج تن در امرى متّفق شدند و يك نفر مخالفت كرد ، سر او را از گردن

--> ( 1 ) . ميرزا مخدوم ( متوفاى حدود 995 ) نوهء دخترى مير سيّد شريف جرجانى است . بر كتاب او رديه‌هاى بسيارىنوشته‌اند كه مىتوان مثالب النواصب ( مصائب النواصب ) از قاضى نور الله شوشترى ، العذاب الواصب على الجاهد والناصب ( مصائب النواصب ) ابو على محمد بن اسماعيل حائرى رجالى ، الرد على نواقض الروافض عبد النبى بن شرف الدين محمد طسوجى را بر شمرد . ( رك : الذريعه آقا بزرگ تهرانى ) ( 2 ) . وفي كامل ابن اثير [ ج 3 ، ص 52 ] : « ودعى له طبيب من بني الحرث بن كعب فسقاه نبيذاً فخرج غير متغيّر فسقاه لبناًفخرج كذلك أيضاً فقال له : اعهد يا أمير المؤمنين ، قال : قد فرغت » إلخ . ( منه عفي عنه )